به نام خــــداوند جان وخرد
کز این برتر اندیشه بر نگذرد
سه دروغ بزرگ
در بین ما ایرانیان، دروغهایی رایج ومتداول است، که یک ایرانی اصیل از بدو تولد در این سرزمین سخنانی می شنود که یک غیر ایرانی یا نمی شنود یا غیر از این دروغها می شنود، مسلّماً این دروغها نخست در خانه، کم کم در محیط اطراف، مدرسه، دانشگاه، محل کار و همینطور سینه به سینه منتقل و جزیی از باور مستحکم وتغییر ناپذیراو در آمده است. چون این سخنان تا مغز استخوان یک فرد و در ژرفای وجودش رخنه کرده وامکان باز بینی یا تجدید نظر یا عدول از آن تقریبا برایش امکان پذیر نیست ، وحتّی اگر به حقایقی دست یابد که خلاف آن سخنان دروغ باشد، چنانچه حق انتخاب داشته باشد ترجیح میدهد تا دم مرگ با همان دروغها زندگی کند وبمیرد، وبهترین دلیل برای اثبات این ادعا، سفر و سکونت ایرانیان زیادی در کلّ دنیا با دیدن حقایقی بسیار روشن، چه از راه ادامه تحصیل و پژوهش، چه تعامل وتأثیر پذیری فرهنگی، چه با دیدن اماکن و آثار تاریخی، شاید به اندازه یک درصد می توانند این سه دروغ بزرگ را مورد شک و تردید قرار دهند پس معلوم می شود که القاء این دروغها که بطور بنیادین در وجود هر ایرانی نهاده شده جزیی از یک راز نهفته کاملا روانی است و امکان معالجه آن تقریبا از محالات است، هدف این مقاله تلنگری است نقدگونه جهت کمک به آیندگان برای شکستن این کابوس ودوری از رؤیا پردازی کاذب و زیستن با حقیقتی روشن همانند همه ی انسانهای دنیاست. هرچند که در دنیا ممکن است شبیه اینچنین مغلطه هایی جهت فریب ملّتها توسط صاحب منصان هم باشد،لذا به حکم عقل، پیش داوری وسماجت در عدم برون رفت از این وضعیت هیچ کمکی به جامعه نمی کند، پس انسانیّت را در اولویّت قرار دادن ومنطقی فکر کردن می تواند اولین قدم جهت رهایی از این دروغها باشد.
وامّا دروغ اوّل : ایرانیان با هوش ترین آدمها هستند، چه کسانی این مطلب را گفتند ؟ چه هدفی داشته ودارند؟ چقدر این سخن درست است؟ چند درصد ایرانیان خیلی با هوش هستند؟ در دنیای کنونی ما که ابزار اندازه گیری بهره هوشی با توجّه به ویژگیهایی از قبیل تست هوش، تالیف مقالات علمی تأثیر گذار، ثبت اختراعات، سطح سواد، عدم فرار مغزها، سطح فرهنگ کلّی جامعه، اشتغال، سطح رفاه اجتماعی، تعامل مطلوب با جهانیان و ادب معرفت واخلاق برتر می تواند نشانه هایی از بهره هوشی افراد جامعه باشد، لذا اگر بخواهیم در این باره دقّت نظر به اطراف خود داشته باشیم وجامعه ی ایرانی را آنچه که هست مورد نقد قرار دهیم و بدون تعصّب سنجش مؤسسات غیر ذی نفع وبدون قرض و مرض جهانی را ملاحظه کنیم به شرطی که پیش داوری نکنیم، ونظر پیشنیان را مورد راستی آزمایی قرار دهیم، فکر می کنم به نتایج مطلوب تری دست خواهیم یافت، ، اراده ی محکم و عقلانیت را در ابتداء در خود تقویّت کرده سپس به قضاوت بنشینیم، نگارنده با تمام وجود علاقمند است که ایکاش ملّت عزیزما سلامت عقلی و جسمی و همچنین بهره هوشی قابل قبولی وحتّی برتر داشته باشد، در این راه از هیچ کمکی در راه اعتلای ملّت خویش دریغ نکرده ونخواهد کرد، واین در پاسخ به سئوالی که آیا امکان دارد هر کدام از اعضای جامعه در بهبودی سلامت روحی روانی وعقلی وحتّی بهره هوشی کمک مؤثر داشته باشند؟ قطعا جواب آری، چرا دنیای پیشرفته توسط افراد آن جامعه به برتری رسیدند، پس قبول عقب ماندگی، و ترجیح منافع ملّی بر منافع شخصی ، انجام وظایف بر اساس اخلاق انسانی، تعهّد و تخصّص بر اساس وجدان سالم وهر یک از ما ایرانیان اینچنین فکر کنیم که سودمند بودن برای جامعه ، خیلی بهتر از پر آوازه بودن است، می تواند کمک شایانی به رفع ابهام و رهایی از وضعیّت کنونی و انتقال به دنیای واقعی و دوری از توهّمات ساختگی است آیا این راه بهتری نیست؟
برچسب:
نویسنده: حسین حسینی