خرید بک لینک

به نام خدا

استاد ، دانشجو

استاد ، دانشجو

چه واژگان مقدّسی ، فکر می کنم در کلّ عالم زیباتر ازاین دو واژه وجود ندارد ، اگر ازمنظر دین به این واژگان نگاه کنیم خدا استاد وقاطبه بشر دانشجویانند ، وازمنظر بی دینی نیزاین دو واژه همیشه مورد ستایش بوده وهیچگاه در مذمّت آن کسی سخنی نگفته .

استاد کسی است که می آموزد ودانشجو کسی که فرا می گیرد ، استاد به هرکس که می آموزد بایستی فروتنی نشان دهد ودانشجو نیزدر برابر استاد همان کند واحترام قائل شود.

دانشجو درفراگیری دانش بایستی خوب بشنود وتأمّل کند وبا منطق جواب دهد وچیزی که نمی داند یا برایش سئوال است بپرسد ، وچنانچه استاد بنابر دلائلی حضور ذهن نداشته وسئوال مورد نظر را جواب ندهد ، دانشجو نباید منزلت استاد را زیر سئوال برده یا تعجّب کند که چرا استاد فلان سئوال را پاسخ نداده است.

در کتاب گل واژه های سخن آمده (( روزی زنی از بوذرجمهرسئوالی کرد ، بوذرجمهر گفت نمی دانم ، زن گفت : این همه حقوق ازدولت می گیری تازه می گویی نمی دانم ؟

بوذرجمهر حکیم فرمود : آنچه می گیرم برای دانایی من است ، اگر برای جهالتم بخواهم حقوقی بگیرم تمام مال جهان کافی نیست .

ازخصائص استاد واقعی این است که به سئوالاتی که در حیطه تخصص او نیست واطلاع کافی نداشته باشد بایستی بی درنگ بگوید نمی دانم ، اما آن بدین معنی نیست که اضافه بر تحصیلات وتخصص در رشته خود از داشتن اطلاعاتی در زمینه مختلف اجتماعی ، ادبی، فرهنگی ، تاریخی و..... بی نیازباشد .

می گویند ، ارسطو درسن هشتاد سالگی تصمیم گرفت به کلاس موسیقی برود ونواختن تار را بیاموزد ، یک روز که عازم کلاس آموزش موسیقی بود ، یکی از شاگردانش به او رسید وبا لحنی ملامت آمیز گفت : استاد شرم ندارید که با این موی سپید تلاش می کنید تار زدن بیاموزید ؟ ارسطو لبخندی زد وگفت : نه پسرم ، من ازاین شرم دارم که در میان جمعی باشم وآنان هنر بدانند ومن ندانم .

اتفاقا استادی هنر است وکلاس همچون صحنه ی بازی وایفای نقش است ، چگونه وبا چه لحنی سخن بگوید ؟ تا دانشجوی خود را تحت تأثیر قرار دهد ، کلمات ازدهان استاد بایستی شبیه به موسیقی باشد ، وهرچه صدا وهجای حروف واضح تر ودلنشین تر باشد ، قطعا یادگیری بهتر اتفاق می افتد . وبقول شکسپیر می گوید : انسانی که با موسیقی بیگانه است ونواهای خوش ودلنشین اورا تحت تأثیر قرار نمی دهد برای خیانت ، توطئه چینی وغارتگری وخشونت مناسب است وهیچ کس نباید به او اعتماد کند .

یکی ازوظایف استاد خوب این است که مستدل ومنطقی سخن بگوید ، وسخن خوب گفتن را مهمتر ازخوب سخن گفتن بداند ،دانشجو تشنه سخن خوب ومفید است که در زندگی اش مؤثر باشد ، چرچیل سیاستمدار معروف انگلیس در دفتر خاطرات دانشجویی که ازاو تقاضای یادگاری کرده بود نوشت (( عیب جامعه این است که همه دلشان می خواهد آدم مهمی باشند ، وهیچ کس نمی خواهد فرد مفیدی باشد )) یا بودا می گوید : گل پرورش دهید تا زمین به گلستان تبدیل شود ، وخار مکارید که در پایتان فرو خواهد رفت .

یکی از وظایف استادی این است که ازمنابع ومتون درسی خود اطلاعات کافی ووافی داشته باشد ، اضافه بر آن مطالعات جانبی وخواندن کتاب را یکی ازوظایف مهم وجزئی اززندگی خود قرار دهد . از سولون فیلسوف معروف آتن پرسیدند که راز نیرومندی وجوان ماندن تو چیست ؟ گفت : راز جوان ماندن من در این است که هر روز چیز تازه ای یاد می گیرم .

استاد بایستی اهل پژوهش ، دانش ، معرفت ، دانایی وانسانیت باشد .

اخلاق استاد نباید کمتر از علم او باشد ،رأفت ومهربانی در برخورد با دیگران یکی ازخصوصیات برجسته هر استاد خوبی است ، ودانشجوی خوب نیزبایستی ویژگیهای والای استاد خود را قدر بداند ودر برابرش فروتنی نشان دهد وبه هنگامه تدریس به سخنان ودرس استاد خود با جان و دل گوش فرا دهد وبیآموزد وبه استاد خود در تعلیم وتربیت خویش کمک کند ، واستاد ودانشجو با تعاون وهمیاری پایه های آموزش ومهارت ویادگیری را به سرانجام برسانند ، دانشجوی خوب کسی است که بایستی همانند زمین دایر ومستعد باشد تا اینکه دانه های معرفت استاد در وی به رشد برسد ، هیچ چیز برای استاد خوشایندتر ازاین نیست که ببیند دانشجوی خود به سوی کمال ومعرفت در حال ترقی باشد .

با کمی تأمل وتعقّل پی خواهیم برد که این سخنان نه شعار است ونه گزافه است بلکه واقعیّت وحقیقتی روشن است

یک ذره همّت تا رسیدن به موفقّیت نیازاست ، استادی که به کار خویش عشق نورزد یا توقّع فزاینده تری داشته باشد هدف مقدّسی ندارد .

دانشجویی که فقط برای به دست آوردن مدرک تحصیلی می کوشد وهمه توان خود را بدین جهت سوق می دهد در حق خود وجامعه خویش خیانت کرده است .

مدارک تحصیلی جایگاهی برای افراد نمی سازد ، شخصیت هر فردی با دانش ومعرفت واخلاق ورفتارانسانی او سنجیده می شود ، سید جمال الدین اسدآبادی می گوید : (( میزان سواد ودانش افراد از روی سالها اشتغال به تحصیلشان شناخته نمی شود ، چون افرادی ازقبیل ادیسون ، برنارد شاو ، نیوتن وصدها دانشمند ومخترع ومکتشف دیگر اصلا دارای تحصیلات عالی نبوده اند ، با این حال دنیا را حیران افکار خود کرده اند ))

استادی که با نگاه تبعیض آمیز وبر اساس حب وبغض قضاوت کند ونمره می دهد بدون شک ازجایگاه استادی سقوط می کند . ساختن فرد وجامعه استادی می طلبد که همّتی عظیم ، فکری خلاّق ، اندیشه ای بارور ودیدگاهی روشن و هدفی مقدّس داشته باشد . وبدون شک آن استاد ، بایستی ازخود شروع کند ، خودسازی گام نخست است

بقول تولستوی : متأسفانه این روزها همه در فکر آنند که بشریت را عوض کنند ، ولی هیچکس در فکر آن نیست که خود را عوض کند . کلیم کاشانی می گوید :

دودِ سپندِ بی هــــنری ، چــون شود بلند آتش زنِ قبیلــــــه اهل هنرشود

جاهل برو ، ز مرشدِ بی معرفت چه سود ؟ کوری کجا عصاکش کور دگر شود

حبیب جمیل زاده 7/3/1402

برچسب: نویسنده: حسین حسینی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 10:48

صفحه بندی